اشعار شهریار – مکتب حافظ

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - مکتب حافظ

اشعار شهریار – مکتب حافظ

گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا
مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا
کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا
نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا
هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا
توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا
بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا
سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا

دانـــــلود

مشخصات

  • 195 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – سایه
    سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه درس این زندگی از بهر ندانستن ماست این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه خود رسیدیم به جان ...
    دیدن مطلب
    مگر چشمان ساقی بشکند امشب خمارم را مگر شوید شراب لطف او از دل غبارم را بهشت عشق من در برگ ریز یاد ها گم شد مگر از جام میگیرم سراغ چشم یارم ...
    دیدن مطلب
    چو از بنفشه بوی صبح برخیزد هزار وسوسه در جان من برانگیزد کبوتر دلم از شوق میگشاید بال که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد دلی که غنچه نشکفته ندامت هاست بگو به دامن باد ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سر منزل مراد
    اگر بلاکش بیداد را به داد رسی خدا کند که به سر منزل مراد رسی سیاهکاری بیداد عرضه دار ای آه شبان تیره که در بارگاه داد رسی جهان ز تیرگی شب بشوی چون ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عشق وطن
    عشقی که درد عشق وطن بود درد او او بود مرد عشق که کس نیست مرد او چون دود شمع کشته که با وی دمیست گرم بس شعله ها که بشکفد از آه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – زمستان
    زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شاخ گل
    ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم این نیست مزد رنج من و باغبانیم پروردمت به ناز که بنشینمت به پای ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم دریاب دست من که ...
    دیدن مطلب
    همه میگن که تو رفتی، همه میگن که تو نیستی همه میگن که دوباره دل تنگم‌و شکستی دروغه چه‌جوری دلت میومد من‌و اینجوری ببینی با ستاره‌ها چه نزدیک من‌و تو دوری ببینی همه گفتن که ...
    دیدن مطلب
    مست میخانه
    گر چه مستیم و خرابیم چو شب‌های دگر باز كن ساقی مجلس سر مینای دگر امشبی را كه در آنیم غنیمت شمریم شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر عهد کردم که دگر می ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شهر آشوب
    خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی گرفته در دماغی خسته چون خوابی پریشانم خیال رفتگان شب تا سحر در جانم ...
    دیدن مطلب
    جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است ، جنگل شب تا سحر تن شسته در باران ، خيال انگيز ! ما ، به قدر جام چشمان خود ، از افسون اين خمخانه سرمستيم در من ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار –  جگر گوشه
    ای جگر گوشه کیست دمسازت با جگر حرف میزند سازت تارو پودم در اهتزاز آرد سیم ساز ترانه پردازت حیف نای فرشتگانم نیست تا کنم ساز دل هم آوازت وای ازین مرغ عاشق زخمی که بنالد به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سایه
    اشعار فریدون مشیری – چشمان ساقی
    اشعار فریدون مشیری – شکوفه ای بر شراب
    اشعار شهریار – سر منزل مراد
    اشعار شهریار – عشق وطن
    اشعار شهریار – زمستان
    اشعار شهریار – شاخ گل
    ترانه‎های عاشقانه
    خراب میخانه
    اشعار شهریار – شهر آشوب
    اشعار فریدون مشیری – مهر می ورزم
    اشعار شهریار – جگر گوشه

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید