اشعار شهریار – هفتاد سالگی

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - هفتاد سالگی

اشعار شهریار – هفتاد سالگی

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را
خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر
علی و آل به امداد میرسد ما را

دانـــــلود

مشخصات

  • 163 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – رهگذر
    شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم خمار و سست ولی سخت بی قرار تو بودم همه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – اشک شوق
    دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده ام که چوجان در برارمت تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت عمری دلم به سینه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خورشید درخشانیها
    طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها ای رخت چشمه خورشید درخشانیها سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابی چشم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – درد محبت
    ای کعبه دری باز به روی دل ما کن وی قبله دل و دیده ما قبله نما کن از سینه ما سوختگان آینه ای ساز وانگاه یکی جلوه در آئینه ما کن با زیبق ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سینمای خزان
    شب است و باغ گلستان خزان رؤیاخیز بیا که طعنه به شیراز میزند تبریز به گوشوار دلاویز ماه من نرسد ستاره گرچه به گوش فلک شود آویز به باغ یاد تو کردم که باغبان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – لب شیرین
    مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم خوش رویهم آن شب من و مه ریخته بودیم دور از لب شیرین تو چون شمع سیه روز خوش آتش و آبی به هم آمیخته بودیم با ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – غنچه خندان
    ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا میکنی از تیر کجتابی تو آخر کمان شد قامتم کاخت نگون باد ای ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – علی ای همای رحمت
    علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم من به خدا قسم خدا ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – گلشن شیراز
    باز شد روزنی از گلشن شیراز به من میکشد نرگس و نارنج سری باز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام جای آن را که چنان سرو کند ناز به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – هجران کشیده ام
    دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام از سیل اشک شوق دو چشمم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – نعره مستانه
    پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تست همه آفاق پر از نعره مستانه تست در دکان همه باده فروشان تخته است آن که باز است همیشه در میخانه تست دست مشاطه طبع تو ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – تسکین ماه
    امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – رهگذر
    اشعار شهریار – اشک شوق
    اشعار شهریار – خورشید درخشانیها
    اشعار شهریار – درد محبت
    اشعار شهریار – سینمای خزان
    اشعار شهریار – لب شیرین
    اشعار شهریار – غنچه خندان
    اشعار شهریار – علی ای همای رحمت
    اشعار شهریار – گلشن شیراز
    اشعار شهریار – هجران کشیده ام
    اشعار شهریار – نعره مستانه
    اشعار شهریار – تسکین ماه

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید