اشعار شهریار – هفتاد سالگی

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - هفتاد سالگی

اشعار شهریار – هفتاد سالگی

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را
خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر
علی و آل به امداد میرسد ما را

دانـــــلود

مشخصات

  • 145 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – ای گل در آتشم
    در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – مرغ بهشتی
    شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی سحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی صفا کردی و درویشی ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – چشم خمار
    ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت وی جام بلورین که خورد باده نابت خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر از خواب برآرم که نبینند به خوابت ای شمع که با شعله دل ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – باد بهار
    کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام گل کم از خار شود چون تو ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – نفرین
    چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی برو که چون من و چشمت به گوشه ها بنشینی چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدم برو که چون سر زلفت به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – دولت می
    امشب از دولت می دفع ملالی کردیم این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب کز گرفتاری ایام مجالی کردیم تیر از غمزه ساقی سپر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جوانی
    خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست به زندگانی من فرصت جوانی نیست من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار خدای شکر که این عمر جاودانی نیست همه بگریه ابر سیه گشودم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شباب
    شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – راه گم کرده
    راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای مگر ای شاهد گمراه به راه آمده ای باری این موی سپیدم نگر ای چشم سیاه گر بپرسیدن این بخت سیاه آمده ای کشته ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – قمار عاشقان
    قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس جوانی ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس قراری نیست در ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – یوسف گم گشته
    یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف این زمان یوسف من نیز به من بازرسان رونقی بی گل خندان ...
    دیدن مطلب
    مست میخانه
    گر چه مستیم و خرابیم چو شب‌های دگر باز كن ساقی مجلس سر مینای دگر امشبی را كه در آنیم غنیمت شمریم شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر عهد کردم که دگر می ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ای گل در آتشم
    اشعار شهریار – مرغ بهشتی
    اشعار شهریار – چشم خمار
    اشعار شهریار – باد بهار
    اشعار شهریار – نفرین
    اشعار شهریار – دولت می
    اشعار شهریار – جوانی
    اشعار شهریار – شباب
    اشعار شهریار – راه گم کرده
    اشعار شهریار – قمار عاشقان
    اشعار شهریار – یوسف گم گشته
    خراب میخانه

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید