اشعار شهریار – هفتاد سالگی

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - هفتاد سالگی

اشعار شهریار – هفتاد سالگی

سنین عمر به هفتاد میرسد ما را
خدای من که به فریاد میرسد ما را
گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
دگر چه فایده از یاد میرسد ما را
حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را
اگر که دجله پر از قایق نجات شود
پس از خرابی بغداد میرسد ما را
به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
چه جای داد که بیداد میرسد ما را
تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر
علی و آل به امداد میرسد ما را

دانـــــلود

مشخصات

  • 186 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – خاموش تر از من
    کس نیست در این گوشه فراموش تر از من وز گوشه نشینان توخاموش تر از من هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست ای گل به خیال تو هم آغوش تر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – درس محبت
    در بهاران سری از خاک برون آوردن خنده ای کردن و از باد خزان افسردن همه این است نصیبی که حیاتش نامی پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن مشو از باغ شبابت ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ندار عشق
    ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست دگر قمار محبت نمی برد دل من که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست من اختیار ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – افسانه شاعر
    نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم من از دل این غار و تو از قله آن قاف از دل بهم افتیم و به جانانه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – اقبال من
    تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من خنده بیگانگان دیدم نگفتم درد دل آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من با تو بودم ای پری ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خال برنده
    دستی که گاه خنده بآن خال می بری ای شوخ سنگدل دلم از حال می بری هر کس به نرد حسن تو زد باخت پس بگو دست از حریف خویش بدان خال می ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ملال محبت
    گاهی گر از ملال محبت بخوانمت دوری چنان مکن که به شیون برانمت چون آه من به راه کدورت مرو که اشک پیک شفاعتی است که از پی دوانمت تو گوهر سرشکی و دردانه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – حراج عشق
    چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ساز عرش
    ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی از ساکنان فرش فراموش می کنی گر نای زهره بشنوی ای دل بگوش هوش آفاق را به زمزمه مدهوش می کنی چون زلف سایه پنجه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – مرغ بهشتی
    شبی را با من ای ماه سحرخیزان سحرکردی سحر چون آفتاب از آشیان من سفرکردی هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر آید که چون شمع عبیرآگین شبی با من سحرکردی صفا کردی و درویشی ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – چراغ روحانی
    خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی ای ز چشمه نوشت چشم و دل چراغانی سرفرازی جاوید در کلاه درویشی است تا فرو نیارد کس سر به تاج سلطانی تا به کوی میخانه ایستاده ام ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خاموش تر از من
    اشعار شهریار – درس محبت
    اشعار شهریار – ندار عشق
    اشعار شهریار – افسانه شاعر
    اشعار شهریار – اقبال من
    اشعار شهریار – آمدی جانم به قربانت ولی
    اشعار شهریار – خال برنده
    اشعار شهریار – ملال محبت
    اشعار شهریار – حراج عشق
    اشعار شهریار – ساز عرش
    اشعار شهریار – مرغ بهشتی
    اشعار شهریار – چراغ روحانی

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید