اشعار شهریار – داغ لاله

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - داغ لاله

اشعار شهریار – داغ لاله

بیداد رفت لاله بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک در افشان شهریار
در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

دانـــــلود

مشخصات

  • 163 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – گله عاشق
    آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی آشنایا گله دارم ز تو چندان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سینمای خزان
    شب است و باغ گلستان خزان رؤیاخیز بیا که طعنه به شیراز میزند تبریز به گوشوار دلاویز ماه من نرسد ستاره گرچه به گوش فلک شود آویز به باغ یاد تو کردم که باغبان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – چشم شهلائی
    شکفته ام به تماشای چشم شهلائی که جز به چشم دلش نشکفد تماشائی جمال پردگی جاودانه ننماید مگر به آینه پاکان سینه سینائی رواق چشم که یک انعکاس او آفاق محیط نه فلکش زورقی به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – گوهر فروش
    یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عهد قدیم
    چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر دل بشکسته عاشق ننوازد به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – کاروان
    کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست ماه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سلسله ناکامیها
    زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامیها بخت برگشته ما خیره سری آغازید تا چه بازد دگرم تیره ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – زمستان
    زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – اشک شوق
    دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده ام که چوجان در برارمت تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت عمری دلم به سینه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جانم در جوانی سوخت
    نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – غزل غزال
    گر من از عشق غزالی غزلی ساخته ام شیوه تازه ای از مبتذلی ساخته ام گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام شکوه در مذهب ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – گله عاشق
    اشعار شهریار – آمدی جانم به قربانت ولی
    اشعار شهریار – سینمای خزان
    اشعار شهریار – چشم شهلائی
    اشعار شهریار – گوهر فروش
    اشعار شهریار – عهد قدیم
    اشعار شهریار – کاروان
    اشعار شهریار – سلسله ناکامیها
    اشعار شهریار – زمستان
    اشعار شهریار – اشک شوق
    اشعار شهریار – جانم در جوانی سوخت
    اشعار شهریار – غزل غزال

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید