اشعار شهریار – داغ لاله

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - داغ لاله

اشعار شهریار – داغ لاله

بیداد رفت لاله بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک در افشان شهریار
در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

دانـــــلود

مشخصات

  • 121 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – غزل نغز
    نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده که بلکه رام غزل گردی ای غزال رمیده سیاهی شب هجر و امید صبح سعادت سپید کرد مرا دیده تا دمید سپیده ندیده خیر جوانی غم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شمع و پروانه
    شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود عقلی درید پرده که دیوانه تو بود خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست خود جرعه نوش گردش پیمانه تو بود پیرخرد که منع جوانان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ماهم آمد به در خانه
    ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم آن که می خواست برویم در دولت بگشاید با که گویم که در خانه به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – هجران کشیده ام
    دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام از سیل اشک شوق دو چشمم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سر منزل مراد
    اگر بلاکش بیداد را به داد رسی خدا کند که به سر منزل مراد رسی سیاهکاری بیداد عرضه دار ای آه شبان تیره که در بارگاه داد رسی جهان ز تیرگی شب بشوی چون ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شباب
    شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – هفتاد سالگی
    سنین عمر به هفتاد میرسد ما را خدای من که به فریاد میرسد ما را گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند دگر چه فایده از یاد میرسد ما را حدیث قصه سهراب و ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ساز صبا
    بزن که سوز دل من به ساز میگوئی ز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئی مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز به گوش دل سخنی دلنواز میگوئی مگر حکایت پروانه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – آه و ناله
    هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای کس پیش پای طفل نیفتد که وای وای دیر آشناتر از توندیم ولی چه سود بیگانه گشتی ای مه دیرآشنای وای در دامنت گریستن سازم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – تسکین ماه
    امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانم که تو از دوری خورشید چها می بینی تو هم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شاهان عشق
    شنیده ام که به شاهان عشق بخشی تاج به تاج عشق تو من مستحقم و محتاج تو تاج بخشی و من شهریار ملک سخن به دولت سرت از آفتاب دارم تاج کمان آرشه زه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – غزل نغز
    اشعار شهریار – شمع و پروانه
    اشعار شهریار – ماهم آمد به در خانه
    اشعار شهریار – هجران کشیده ام
    اشعار شهریار – سر منزل مراد
    اشعار شهریار – شباب
    اشعار شهریار – هفتاد سالگی
    اشعار شهریار – آمدی جانم به قربانت ولی
    اشعار شهریار – ساز صبا
    اشعار شهریار – آه و ناله
    اشعار شهریار – تسکین ماه
    اشعار شهریار – شاهان عشق

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید