اشعار شهریار – داغ لاله

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - داغ لاله

اشعار شهریار – داغ لاله

بیداد رفت لاله بر باد رفته را
یا رب خزان چه بود بهار شکفته را
هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
نو کرد داغ ماتم یاران رفته را
جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
باران به دامن است هوای گرفته را
وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفته را
برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
آورده ام به دیده گهرهای سفته را
ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
بیدار کردی آن گل در خاک خفته را
گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب موم سازد آهن و پولاد تفته را
یارب چها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را
راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را
لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
تا باز نشنود ز کس این راز گفته را
لعلی نسفت کلک در افشان شهریار
در رشته چون کشم در و لعل نسفته را

دانـــــلود

مشخصات

  • 138 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – غزل نغز
    نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده که بلکه رام غزل گردی ای غزال رمیده سیاهی شب هجر و امید صبح سعادت سپید کرد مرا دیده تا دمید سپیده ندیده خیر جوانی غم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – اشک شوق
    دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت جان مژده داده ام که چوجان در برارمت تا شویمت از آن گل عارض غبار راه ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت عمری دلم به سینه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – قناعت
    تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی یک عمر قناعت نتوان کرد الهی دیریست که چون هاله همه دور تو گردم چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی بر هر دری ای ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شباب
    شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ساز صبا
    بزن که سوز دل من به ساز میگوئی ز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئی مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز به گوش دل سخنی دلنواز میگوئی مگر حکایت پروانه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – دل درویش
    ای چشم خمارین تو و افسانه نازت وی زلف کمندین من و شبهای درازت شبها منم و چشمک محزون ثریا با اشک غم و زمزمه راز و نیازت بازآمدی ای شمع که با جمع ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جلوه او
    از همه سوی جهان جلوه او می بینم جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهره اوست که با دیده او ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – چشم من و شمع
    شبست و چشم من و شمع اشکبارانند مگر به ماتم پروانه سوگوارانند چه می کند بدو چشم شب فراق تو ماه که این ستاره شماران ستاره بارانند مرا ز سبز خط و چشم مستش ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خویشتن
    خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن سایه دولت همه ارزانی ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خاک و خاشاک
    نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی چه گویم با تو کز عزت ورای عقل و ادراکی نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزد چه نسبت نور پاکی را ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – انتظار فرج
    ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو مه برلب افق لبه ای از کلاه تو لرزنده چون کواکب گاه سپیده دم شمع شبی سیاهم و چشمم به راه تو کی میرسی به پرچم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – بارگاه حافظ
    شبها به کنج خلوتم آواز می دهند کای خفته گنج خلوتیان باز می دهند گوئی به ارغنون مناجاتیان صبح از بارگاه حافظم آواز می دهند وصل است رشته سخنم با جهان راز زان در سخن ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – غزل نغز
    اشعار شهریار – اشک شوق
    اشعار شهریار – قناعت
    اشعار شهریار – شباب
    اشعار شهریار – ساز صبا
    اشعار شهریار – دل درویش
    اشعار شهریار – جلوه او
    اشعار شهریار – چشم من و شمع
    اشعار شهریار – خویشتن
    اشعار شهریار – خاک و خاشاک
    اشعار شهریار – انتظار فرج
    اشعار شهریار – بارگاه حافظ

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید