اشعار شهریار – طور تجلی

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - طور تجلی

اشعار شهریار – طور تجلی

شب به هم درشکند زلف چلیپائی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینائی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را
طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویائی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبائی را
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل
شمع بزم چمنند انجمن آرائی را
صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشائی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا قرق عزلت و تنهائی را

دانـــــلود

مشخصات

  • 192 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – افسانه شاعر
    نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم سر پیش هم آریم و دو دیوانه بگرییم من از دل این غار و تو از قله آن قاف از دل بهم افتیم و به جانانه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – هفت خوان عشق
    سبوکشان که به ظلمات عشق خضر رهند ز جوی آب بقا هم به چابکی بجهند جلا و جوهر این بوالعجب گدایان بین که جلوه گاه جلال و جمال پادشهند برون رو از خود و ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جانم در جوانی سوخت
    نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار –  ای دوست
    کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – باد بهار
    کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام گل کم از خار شود چون تو ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – قمار عاشقان
    قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس جوانی ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس قراری نیست در ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – باغ شمران
    دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم گه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرم به جای آب روان نیستم دریغ که در جوی به سر بغلطم و در ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شیراز
    دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز سرم آمد به بر سینه سلام ای شیراز وامداریم سرافکنده ز خجلت در پیش که پس انداخته ایم اینهمه وام ای شیراز توسن بخت نه رام است ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – یاد ایام جوانی
    خوابم آشفت و سرخفته به دامان آمد خواب دیدم که خیال تو به مهمان آمد گوئی از نقد شبابم به شب قدر و برات گنجی از نو به سراغ دل ویران آمد ماه درویش ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – اشک ندامت
    گربه پیرانه سرم بخت جوانی به سر آید از در آشتیم آن مه بی مهر درآید آمد از تاب و تبم جان به لب ای کاش که جانان با دم عیسویم ایندم آخر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – لب شیرین
    مهتاب و سرشکی به هم آمیخته بودیم خوش رویهم آن شب من و مه ریخته بودیم دور از لب شیرین تو چون شمع سیه روز خوش آتش و آبی به هم آمیخته بودیم با ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار –  دیوانه و پری
    آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری باز در خواب سر زلف پری خواهم دید بعد از این دست من و دامن دیوانه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – افسانه شاعر
    اشعار شهریار – هفت خوان عشق
    اشعار شهریار – جانم در جوانی سوخت
    اشعار شهریار – ای دوست
    اشعار شهریار – باد بهار
    اشعار شهریار – قمار عاشقان
    اشعار شهریار – باغ شمران
    اشعار شهریار – شیراز
    اشعار شهریار – یاد ایام جوانی
    اشعار شهریار – اشک ندامت
    اشعار شهریار – لب شیرین
    اشعار شهریار – دیوانه و پری

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید