اشعار شهریار - در راه زندگانی

اشعار شهریار – در راه زندگانی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

دانـــــلود

مشخصات

  • 181 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    مست میخانه
    گر چه مستیم و خرابیم چو شب‌های دگر باز كن ساقی مجلس سر مینای دگر امشبی را كه در آنیم غنیمت شمریم شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر عهد کردم که دگر می ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – آه و ناله
    هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای کس پیش پای طفل نیفتد که وای وای دیر آشناتر از توندیم ولی چه سود بیگانه گشتی ای مه دیرآشنای وای در دامنت گریستن سازم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – قمار عاشقان
    قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس جوانی ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس قراری نیست در ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – پیری و جوانی
    خوشست پیری اگر مانده بود جان جوانی ولی ز بخت بد از من نه جسم ماند و نه جانی چو من به کنج ریاضت خزیده را چه تفاوت کزان کرانه بهاری گذشت یا ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – چراغ روحانی
    خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی ای ز چشمه نوشت چشم و دل چراغانی سرفرازی جاوید در کلاه درویشی است تا فرو نیارد کس سر به تاج سلطانی تا به کوی میخانه ایستاده ام ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار –  دیوانه و پری
    آن کبوتر ز لب بام وفا شد سفری ما هم از کارگه دیده نهان شد چو پری باز در خواب سر زلف پری خواهم دید بعد از این دست من و دامن دیوانه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جلوه او
    از همه سوی جهان جلوه او می بینم جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهره اوست که با دیده او ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – بوستان گل
    ای گل به شکر آنکه در این بوستان گلی خوش دار خاطری ز خزان دیده بلبلی فردا که رهزنان دی از راه میرسند نه بلبلی به جای گذارند و نه گلی دیشب در انتظار ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – یوسف گم گشته
    یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف این زمان یوسف من نیز به من بازرسان رونقی بی گل خندان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – کسی یار کسی
    در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عهد قدیم
    چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم چه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگر دل بشکسته عاشق ننوازد به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خاک ایرج
    ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است چون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیر نوشداروست ولی حیف که دیر آمده است گوئی از چشم نظرباز تو ...
    دیدن مطلب
    خراب میخانه
    اشعار شهریار – آه و ناله
    اشعار شهریار – قمار عاشقان
    اشعار شهریار – پیری و جوانی
    اشعار شهریار – چراغ روحانی
    اشعار شهریار – دیوانه و پری
    اشعار شهریار – جلوه او
    اشعار شهریار – بوستان گل
    اشعار شهریار – یوسف گم گشته
    اشعار شهریار – کسی یار کسی
    اشعار شهریار – عهد قدیم
    اشعار شهریار – خاک ایرج

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید