اشعار شهریار - در راه زندگانی

اشعار شهریار – در راه زندگانی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

دانـــــلود

مشخصات

  • 201 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – یوسف گم گشته
    یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف این زمان یوسف من نیز به من بازرسان رونقی بی گل خندان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – مسافر
    مسافری که به رخ اشک حسرتم بدواند دلم تحمل بار فراق او نتواند در آتشم بنشاند چو باکسان بنشیند کنار من ننشیند که آتشم بنشاند چه جوی خون که براند ز دیده دل شدگان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جلوه او
    از همه سوی جهان جلوه او می بینم جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهره اوست که با دیده او ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شاخ شمشاد
    الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی نگارین نخل موزونی همایون سرو آزادی به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیرد کمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی چه شورانگیز پیکرها نگارد ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شاخ گل
    ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم این نیست مزد رنج من و باغبانیم پروردمت به ناز که بنشینمت به پای ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم دریاب دست من که ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عشق جاودان
    به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم به ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خورشید درخشانیها
    طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها ای رخت چشمه خورشید درخشانیها سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابی چشم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – چشم خمار
    ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت وی جام بلورین که خورد باده نابت خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر از خواب برآرم که نبینند به خوابت ای شمع که با شعله دل ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – پری چهره
    ای پری چهره که آهنگ کلیسا داری سینه مریم و سیمای مسیحا داری گرد رخسار تو روح القدس آید به طواف چو تو ترسابچه آهنگ کلیسا داری آشیان در سر زلف تو کند طایر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – دیدار آشنا
    ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است دائم گرفته چون دل من روی ماهش است دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند شرح خزان دل به زبان نگاهش است دیدم نهان فرشته ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سیه چشمان شیرازی
    دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم تو آهووش چنان شوخی که با من ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ای گل در آتشم
    در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – یوسف گم گشته
    اشعار شهریار – مسافر
    اشعار شهریار – جلوه او
    اشعار شهریار – شاخ شمشاد
    اشعار شهریار – شاخ گل
    اشعار شهریار – عشق جاودان
    اشعار شهریار – خورشید درخشانیها
    اشعار شهریار – چشم خمار
    اشعار شهریار – پری چهره
    اشعار شهریار – دیدار آشنا
    اشعار شهریار – سیه چشمان شیرازی
    اشعار شهریار – ای گل در آتشم

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید