اشعار شهریار - در راه زندگانی

اشعار شهریار – در راه زندگانی

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

دانـــــلود

مشخصات

  • 218 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار شهریار – عاشقی
    رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمائی عاشقم خواهد و رسوای جهانی چکنم عاشقانند به هم عاشقی و رسوائی خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت کار ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – شمشیر قلم
    نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی شرمسار توام ای دیده ازین گریه خونین که شدی کور و تماشای رخش سیر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سروناز
    هیچ آفریده ئی به جمال فریده نیست این لطف و این عفاف به هیچ آفریده نیست آن سروناز هم که به باغ ارم در است فرد و فرید هست و لیکن فریده نیست نرگس ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خاک ایرج
    ایرجا سر بدرآور که امیر آمده است چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است چون فرستاده سیمرغ به سهراب دلیر نوشداروست ولی حیف که دیر آمده است گوئی از چشم نظرباز تو ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ترک تو ستمگر کردم
    برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده‌دل من که قسم های ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – باد بهار
    کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام گل کم از خار شود چون تو ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سایه
    سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه درس این زندگی از بهر ندانستن ماست این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه خود رسیدیم به جان ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – دالا بهشت
    شاهد شکفته مخمور چون شمع صبحگاهی لرزان بسان ماه و لغزان بسان ماهی آمد ز برف مانده بر طره شانه عاج ماه است و هرگزش نیست پروای بی کلاهی افسون چشم آبی در سایه ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ناله و شیون
    نفسی داشتم و ناله و شیون کردم بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم گرچه بگداختی از آتش حسرت دل من لیک من هم به صبوری دل از آهن کردم لاله در دامن ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – ناله
    نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی من بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانی من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفت عاشق پا به فرارم تو که این درد ندانی چشم ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – حراج عشق
    چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – زمستان
    زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را به دوش ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عاشقی
    اشعار شهریار – شمشیر قلم
    اشعار شهریار – سروناز
    اشعار شهریار – خاک ایرج
    اشعار شهریار – ترک تو ستمگر کردم
    اشعار شهریار – باد بهار
    اشعار شهریار – سایه
    اشعار شهریار – دالا بهشت
    اشعار شهریار – ناله و شیون
    اشعار شهریار – ناله
    اشعار شهریار – حراج عشق
    اشعار شهریار – زمستان

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید