این روزها نمیشود عاشق شد

بدون دیدگاه

عاشقانه ها

این روزها نمیشود عاشق شد . . .
اینروزها . . .
با وجود دختران رنگارنگ . . .
و پسران زرنگ
نمیشود عاشق شد . . .
با وجود پول های کثیف . .
.با ماشین های خیلی قشنگ . .
با وجود مردی که زن دارد اما . . .
اینروزها نمیشود عاشق شد با وجود آدمهای لعنتی .
آدمهای پست . .آدمهای . . .
باور کن خودت را احمق فرض کرده ای اگر اینروزها را باور کنی رفیق

دانـــــلود

مشخصات

  • 204 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    خدا ما رو برای هم نمی‌خواست فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر ...
    دیدن مطلب
    ترانه‎های عاشقانه
    نمي دانم چطور بگويم و چگونه بفهمانم اين احساس را كه به قلم و زبان نمي آيد تو در نگاه مني تو در نفس مني تو بيرون و درون مني در چشمانم و در خيالم نپرس كه ...
    دیدن مطلب
    طناب دار
    طناب دار جلو چشام یه چهار پایه چوبی کهنه میرقصه زیر پاهام رفیقام قاطی دشمنام، نمیشه تشخیص دادشون از هم مثل ضربه هایی که زده بودم نا منظم و پشت سر هم میاد جلو یه نفر ...
    دیدن مطلب
    من به دنبال توام یکی دیگه دنبال منه تو به دنبال کسی هستی که نارو می‌زنه ما همه مثل همیم ما همه سرگردونیم اونی که عاشقه رو از خودمون می‌رونیم عشق‌مون کنارمون هست ولی ...
    دیدن مطلب
    اشعار عاشقانه
    به سراغ تو شبی می آیم... می آیم با دو صد بوسه ی ناب، با دو صد راز و نیاز به سراغ تو شبی می آیم... می آیم با دلی خسته ز درد، ...
    دیدن مطلب
    اشعار عاشقانه
    می دانم بلدی، می دانم بازی با آدم ها را برای پر کردن جاهای خالی زندگی را بلدی، اما نمی دانی من هم گرفتن باورم از تو را بلدم... و آن روز است که ...
    دیدن مطلب
    اشعار عاشقانه
    و درد که این بار پیش از زخم آمده بود آنقدر در خانه ماند که خواهرم شد با چرک پرده ها با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم و تن دادیم به تیک تاک ...
    دیدن مطلب
    میون یه دشت لخت زیر خورشید کویر مونده یک مرداب پیر توی دست خاک اسیر منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدام داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام … آه من همونم که یه ...
    دیدن مطلب
    عشاق
    انکحتُ... عشق را و تمام بهار را ! زوّجتُ... سیب را و درخت انار را ! متّعتُ... خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را گیلاس‌های آتشی آب‌دار را ! هذا موکّلی...: غزلم دف گرفت، گفت: تو هم گرفته‌ای ...
    دیدن مطلب
    ترانه‎های عاشقانه
    هنوزم می شود شمعی برای تیره شب ها شد هنوزم می توان پروانه ای را دید و عاشق شد میان خاطرات مه گرفته رد اشک ساده ای را دیده ، دل را داد به ...
    دیدن مطلب
    در خاطرش جایی دارم
    در خاطرش جایی دارم... دلم تنگ همان کسی است که دیگر حتی جواب سلامم را هم نمی دهد دلم تنگ همان کسی است که وَقتی از کنارش میگذرم دیگر به من نگاهی نمیکند دلم تنگ ...
    دیدن مطلب
    نگاهش در جهان راز در پرواز و، دستش چهره پردازِ جهانی راز. نگاهش تا نهانگاهِ نهادِ آدمی پویا حقیقت را و خوبی را به هر جا هر زمان جویا. نگاهش خوشتر از خورشید بر ...
    دیدن مطلب
    ترانه‎های عاشقانه
    نمی‌دانم چطور بگویم
    طناب دار
    ترانه‎های عاشقانه
    به سراغ تو شبی می‌آیم
    می‌دانم بلدی
    درد من
    ترانه‎های عاشقانه
    عشاق
    هر چه بادا باد
    در خاطرش جایی دارم
    اشعار فریدون مشیری – کمال الملک

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید