اشعار شهریار – شیراز

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - شیراز

اشعار شهریار – شیراز

دیدمت دورنمای در و بام ای شیراز
سرم آمد به بر سینه سلام ای شیراز
وامداریم سرافکنده ز خجلت در پیش
که پس انداخته ایم اینهمه وام ای شیراز
توسن بخت نه رام است خدا می داند
ورنه دانی که مرا چیست مرام ای شیراز
نکهت باغ گل و نزهت نارنجستان
از نسیمم بنوازند مشام ای شیراز
نرگسم سوی چمن خواند و سروم سوی باغ
من مردد که دهم دل به کدام ای شیراز
به قیام از بر هر گنبد سبزی سروی
چون عروسان خرامان به خیام ای شیراز
توئی آن کشور افسانه که خشت و گل تست
با من از عهد کهن پیک و پیام ای شیراز
سرورانت مگر از سرو روانت زادند
که در آفاق بلندند و به نام ای شیراز
قرن ها می رود و ذکر جمیل سعدی
همچنان مانده در افواه انام ای شیراز
خواجه بفشرد سخن را و فکندش همه پوست
تا به لب راند همه جان کلام ای شیراز
زان می لعل که خمخانه به حافظ دادی
جرعه ای نیز مرا ریز به جام ای شیراز
زان خرابات که بر مسند آن خواجه مقیم
گوشه ای نیز مرا بخش مقام ای شیراز
ترک جوشی زده ام نیم پز و نامطبوع
تب عشقی که بتابیم تمام ای شیراز
شهسوار سخنم لیک نه با آن شمشیر
که به روی تو برآید ز نیام ای شیراز
شاید از گرد و غبار سفرم نشناسی
شهریارم به در خواجه غلام ای شیراز

دانـــــلود

مشخصات

  • 167 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    بدو بوسه دات کام
    چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی .. یکی که بهش اعتماد داری .. بهت اعتماد داره .. از دلتنگی هاش برات میگه ... از دلتنگی هات براش میگی ... آروم میشه ... آروم میشی ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – اشک ندامت
    گربه پیرانه سرم بخت جوانی به سر آید از در آشتیم آن مه بی مهر درآید آمد از تاب و تبم جان به لب ای کاش که جانان با دم عیسویم ایندم آخر ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    میخواهى بــروى؟ بهانــه میخواهى؟ بگــذار من بهانــه را دستت دهــم… بـــرو… هرکس پرسیــد چرا؟ بگو لجوج بــود! همیشه سرسختـانـه عاشقـم بـــود… بگو فریــاد میــزد! همـه جا فریــادمیــزد که مــرا میخواهــد… بگــو دروغ میـگـفت! میـگفت هـرگـز نــاراحتــم نـکــردى… بگـــو درگیــر بــود! همیشـه درگیـــر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – دولت می
    امشب از دولت می دفع ملالی کردیم این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب کز گرفتاری ایام مجالی کردیم تیر از غمزه ساقی سپر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – پریشان روزگار
    زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری من هم از آن زلف دارم یادگاری بیقراری روزگاری دست در زلف پریشان توام بود حالیا پامالم از دست پریشان روزگاری چشم پروین فلک از آفتابی ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    بیخیالی من به خاطر این است که جز خیال او که بی خیال من است خیالی دیگر را پذیرا نیست حتی با نبودن او ، و نداشتنش....
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    پسر باید باشی تا بفهمی پول گرفتن از پدر چقدر سخته ...پسر باید باشی تا بفهمی 2 سال تنهای تنها غربت سربازی کشیدن چقدر سخته ...پسر باید باشی تا بفهمی ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – خاک و خون
    نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند تا که در بر شاهد آزادی و قانون گرفتند لاله از خاک جوانان می دمد بر دشت و هامون یا درفش سرخ بر سر انقلابیون ...
    دیدن مطلب
    دانلود آهنگ سایه از مهستی به همراه متن ترانه
    خيلی وقته سايه تو بر سر ندارم چشم به در دارم ازت خبر ندارم خيلی وقته زير رگبار محبت پای رفتن دارم همسفر ندارم تو برام همه کسی تو برام هم نفسی نمی دونم که ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    دست بردار پتـرس ! بگـذار دنیا را آب ببـرد...در این دنیایی که نا عدالتی بیداد میکند،در این دنیایی که حتی اقیانوس آرام هم به دنبـال آرامـش می گردد،سد هـم که ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    میخواهم از دهان بیقرارِ یک فنجان با تو چای بنوشم تا گاهی ... که تنهایی محزون با من میماند در دریغای نبودنت طعم لبهایت را بچشم
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    از تمام عطرهای دنیا بوی شبیه اغوش تو میخواهم که هوش از سر این همه دلتنگی ببرد
    دیدن مطلب
    چه حس قشنگیه
    اشعار شهریار – اشک ندامت
    میخواهى بــروى؟
    اشعار شهریار – دولت می
    اشعار شهریار – پریشان روزگار
    بیخیالی من
    پسر باید باشی
    اشعار شهریار – خاک و خون
    دانلود آهنگ سایه از مهستی به همراه متن
    دست بردار پتـرس
    طعم لبهایت
    بوی شبیه اغوش تو

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید