اشعار شهریار – شهر آشوب

بدون دیدگاه
اشعار شهریار - شهر آشوب

اشعار شهریار – شهر آشوب

خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم
خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم
خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی
گرفته در دماغی خسته چون خوابی پریشانم
خیال رفتگان شب تا سحر در جانم آویزد
خدایا این شب آویزان چه می خواهند از جانم
پریشان یادگاریهای بر بادند و می پیچند
به گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم
خزان هم با سرود برگ ریزان عالمی دارد
چه جای من که از سردی و خاموشی ز مستانم
سه تار مطرب شوقم گسسته سیم جانسوزم
شبان وادی عشقم شکسته نای نالانم
نه جامی کو دمد در آتش افسرده جان من
نه دودی کو برآید از سر شوریده سامانم
شکفته شمع دمسازم چنان خاموش شد کز وی
به اشک توبه خوش کردم که می بارد به دامانم
گره شد در گلویم ناله جای سیم هم خالی
که من واخواندن این پنجه پیچیده نتوانم
کجا یار و دیاری ماند از بی مهری ایام
که تا آهی برد سوز و گداز من به یارانم
سرود آبشار دلکش پس قلعه ام در گوش
شب پائیز تبریز است در باغ گلستانم
گروه کودکان سرگشته چرخ و فلک بازی
من از بازی این چرخ فلک سر در گریبانم
به مغزم جعبه شهر فرنگ عمر بی حاصل
به چرخ افتاده و گوئی در آفاقست جولانم
چه دریایی چه طوفانی که من در پیچ و تاب آن
به زورقهای صاحب کشته سرگشته می مانم
ازین شورم که امشب زد به سر آشفته و سنگین
چه می گویم نمی فهمم چه می خواهم نمی دانم
به اشک من گل و گلزار شعر فارسی خندان
من شوریده بخت از چشم گریان ابر نیسانم
کجا تا گویدم برچین و تا کی گویدم برخیز
به خوان اشک چشم و خون دل عمریست مهمانم
فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن
که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم

دانـــــلود

مشخصات

  • 170 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    بدو بوسه دات کام
    چقدر دلم هوایت را کرده استمیخواهم در برابرت بایستمبه چشمانت زل بزنمآرام آرام بغلت کنمو بگویم تو تا ابد مال منـــی
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سبوئی
    سر برآرید حریفان که سبوئی بزنیم خواب را رخت بپیچیم و به سوئی بزنیم باز در خم فلک باده وحدت سافی است سر برآرید حریفان که سبوئی بزنیم ماهتابست و سکوت و ابدیت یا ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – یاد آشنا
    چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی چه شد که شیوه بیگانگی رها کردی به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود چه شد که بر سر مهر آمدی وفا ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – باغ شمران
    دل شبست و به شمران سراغ باغ تو گیرم گه از زمین و گه از آسمان سراغ تو گیرم به جای آب روان نیستم دریغ که در جوی به سر بغلطم و در ...
    دیدن مطلب
    دانلود آهنگ عاشقانه از ابی به همراه متن ترانه
    تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمی خواست به ستاره دل نمی بست از تو بیشتر نمی خواست تا تو عاشقانه بودی شاعرانه بود بودن قهر بود غصه با تو دور بود ...
    دیدن مطلب
    چرا باید پول تعیین کند
    پُولدار که باشی... بَرف بَهانه ای میشَوَد بَرایِ لِباس نُو خَریدَن، با دوستان به اِسکی رَفتَن، تَفریح کَردن و از زِندِگی لِذّت بُردَن... اما خُدا نَکُنَد فَقیر باشی و بَرف ببارَد... از بیکار شُدَنِ پِدَرِ کارِگرَت ...
    دیدن مطلب
    دانلود آهنگ هوای تو از محمد اصفهانی به همراه متن ترانه
    از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی دیده بودمت هزار بار تو یه رویای قدیمی به نگاه چشم گریون یه فرشه رو زمینی چشامو به ...
    دیدن مطلب
    دانلود آهنگ هم پیاله از معین به همراه متن ترانه
    هم پیاله ی ما باش هم پیاله ی ما باش ما که رفته بر بادیم زیر گنبد این چرخ از تعلق آزادیم هم پیاله ی ما باش هم پیاله ی ما باش بی نیاز و ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    خوشبختی ملاقات دوباره چشم های توست حتی اگر در نگاه تو تصویری از رویای با هم بودنمان نباشد ...  
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    انصاف نیست ... دنیا آنقدر کوچک باشد ، که آدم های تکراری را ، روزی هزار بار ببینی ... و آنقدر بزرگ باشد ... که نتوانی ... آن کس را که دلت میخواهد ، حتی یک بار ...
    دیدن مطلب
    گفتم خدایا
    گفتم خدایا دلگیرم .. گفت :حتی از من؟ گفتم خدایا چقدر دوری ... گفت : تو یا من؟ گفتم خدایا دلم را ربودند... گفت : پیش از من؟ گفتم خدایا یاری خواستم نکردند ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی که ...
    دیدن مطلب
    چقدر دلم هوایت را کرده است
    اشعار شهریار – سبوئی
    اشعار شهریار – یاد آشنا
    اشعار شهریار – باغ شمران
    دانلود آهنگ عاشقانه از ابی به همراه متن
    چرا باید پول تعیین کند
    دانلود آهنگ هوای تو از محمد اصفهانی به
    دانلود آهنگ هم پیاله از معین به همراه
    ملاقات دوباره چشم های تو
    انصاف نیست
    گفتم خدایا
    نیاز با تو بودن

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید