اشعار شهریار – شاخ گل

بدون دیدگاه
اشعار شهریار -  شاخ گل

اشعار شهریار – شاخ گل

ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم
این نیست مزد رنج من و باغبانیم
پروردمت به ناز که بنشینمت به پای
ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم
دریاب دست من که به پیری رسی جوان
آخر به پیش پای توگم شد جوانیم
گرنیستم خزانه خزف هم نیم حبیب
باری مده ز دست به این رایگانیم
تا گوشوار ناز گران کرد گوش تو
لب وا نشد به شکوه ز بی همزبانیم
با صد هزار زخم زبان زنده ام هنوز
گردون گمان نداشت به این سخت جانیم
یاری ز طبع خواستم اشکم چکید و گفت
یاری ز من بجوی که با این روانیم
ای گل بیا و از چمن طبع شهریار
بشنو ترانه غزل جاودانیم

لینک کوتاه شده مطلب : http://wp.me/p521nI-kh

دانـــــلود

مشخصات

  • 144 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید