صحبت از مرگ

بدون دیدگاه

صحبت از مرگ

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ ”انسانیت“ است.

فریدون مشیری

دانـــــلود

مشخصات

  • 174 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    سقف خونم طلاي ناب زير پاهام حصير سرد تو دست من سيب گلاب اما دلم پره ز درد مثل درخت بيدکي تکيه مو دادم به کسي شدم درختي تو کوير تنها و خشک يک اسير اما يه ...
    دیدن مطلب
    گاهی ... برای رها شدن از زخم های زندگی باید بخشید و گذشت ... میدانم بخشیدن کسانی که از آن زخم ها خورده ایم، سخت ترین کار دنیاست ... ولی ... تا زماتی که هر صبح چشمان ...
    دیدن مطلب
    ﺗﻮ ﻫﺮ ﺷﻬﺮِ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﯽ ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺗﻮ ﺑﻐﺾ ﻭ ﺩﺭﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﮕﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪ ؟ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﮕﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﺮﺩ ؟ ﻣﮕﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ...
    دیدن مطلب
    به تو می‌اندیشم
    ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، ...
    دیدن مطلب
    من و انتظار و کابوس تنهایی.. من و حس اینکه هر لحظه اینجایی دارم آینه ها رو گم میکنم کم کم.. تو رو هر طرف رو میکنم، می‏بینم نگو از تو چشمام چیزی نمی‏خونی.. تو ...
    دیدن مطلب
    چه جوری شد نمی‌دونم که عشق افتاده به جونم خودت خونسردی اما من، نه اینطوری نمیتونم دارم حس میکنم هر روز به تو وابسته‌تر میشم تو انگاری حواست نیست دارم دیوونه‌تر میشم یه حالی ...
    دیدن مطلب
    تنهایی من
    هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی دیرتر سر میزنی و بی وفا تر می شوی هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی من که ...
    دیدن مطلب
    درگیر رویای توام .. من‌و دوباره خواب کن دنیا اگه تنهام گذاشت .. تو من‌و انتخاب کن دلت از آرزوی من .. انگار بی‌خبر نبود حتی تو تصمیمای من .. چشمات بی‌اثر نبود خواستم ...
    دیدن مطلب
    دست مرا بگیر که باغ نگاه تو چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود من جاودانیم که پرستوی بوسه ات بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود اما چه میکنی دل را که در ...
    دیدن مطلب
    خدا آن روز لبخند را به صورتت نقاشی کرد و تو را به زمین فرستاد دست هایت کم کم بوی پونه و بابونه گرفت و نفست عطر تمام شعرهای جهان را... تو از سیاره ای به نام ...
    دیدن مطلب
    اشعار عاشقانه
    در وجودم کسی هست ! به وسعت تو .... که هر شب موهایش را شانه میزند و هر شب یاد آخرین نگاه تو... آوار میشود...بر تنهاییم! بر بی کسی این اتاقم... و من با خودم فکر ...
    دیدن مطلب
    چــقــدر گـریـه و زاری؟ کـی تـمـومـه بـی قـراری؟ کـی میای پیشم بمونی؟ کی تو ناممو می خونی؟ راسـتـی تـو مـیای کنارم؟ تو می دونی بی قرارم؟ غــیــر تــو کــســی نــدارم، زود بـیـا تــاب ...
    دیدن مطلب
    درختی تو کویر
    رنگ آرامش
    عاشق باران
    به تو می‌اندیشم
    ترانه‎های عاشقانه
    ترانه‎های عاشقانه
    تنهایی من
    ترانه‎های عاشقانه
    اشعار فریدون مشیری – غریب
    موجودی از جنس عشق
    در وجودم کسی هست
    ترانه‎های عاشقانه

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید