اژدهای زمان تشنه کام است
می خورد هر نفس خون ما را
ای خدا یک نفس یاریم کن
تا خورم خون این اژدها را
چشم بر زندگی وا نکرده
می کند مرگ زورآزمایی
رنگ صبح جوانی ندیده
شام پیری کند خود نمایی
سینه ها مدفن آرزوها
رنج و ناکامی از حد فزون شد
ای بسا گل که نشکفته پژمرد
وی بسا می که ناخورده خون شد
اژدهای زمان تشنه کام است
تشنه کامی که سیری ندارد
کام این اژدها تر نگردد
گر فلک تا ابد خون ببارد
تا که آیندگان را چه بخشد
مانده رفتگان را به ما داد
تازه ها را پیاپی کهن کرد
کهنه ها را به باد فنا داد
روزی آید که در پهنه دهر
ذی حیاتی به غیر از خدا نیست
اژدها همچنان تشنه کام است
زانکه او تشنه جاودانی است

دانـــــلود

مشخصات

  • 172 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید