ابرِ آواره آشفته دهر
سایه بر سینه خارا افکند
باد، دیوانه زنجیری کوه
ناگهان سلسله از پا افکند
رعد، جادوگر زندانی چرخ
لرزه بر عالم بالا افکند
برق را مشعل آشوب به دست
ظلمتی منقلب و وحشت‌زا
قرص خورشید فرو برد به کام
ابر، موجی زد و باران و تگرگ
ریخت در بزم طرب سنگ به جام
نه بلا بود و نه باران نه تگرگ
مرگ می‌ریخت فلک از در و بام
کوه از خشم طبیعت لرزان
چون یکی دیو در افتاده به دام
یا یکی غول رها گشته ز بند
سیل غرید و فرو ریخت ز کوه
همه جا پرچم تسلیم بلند
باغ را سینه‌کشان در هم کوفت
سنگ را نعره‌زنان از جا کند
جگر خاک به یک حمله شکافت
زلف آشفته درختان کهن
هر طرف دست دعا سوی خدا
سیل را داس شقاوت در دست
همه را می‌کند از ریشه جدا
همره سیل‌دمان می‌غلتند
کام مرگ است و گذرگاه بلا
دوزخ وحشت و دریای عذاب
کوه توفان‌زده را سیلی سیل
کرد همچون پر کاهی پرتاب
رود دریا شد و بر سینه موج
خانه‌ها چرخ‌زنان همچو حباب
اژدهایی‌ست کف آورده به لب
پیکرش تیره‌تر از قیر مذاب
خون در آن ظلمت غم می‌جوشد
سری از اب برون می اید
بهر ازادی جان در تک و پو
خواهد از سینه بر ارد فریاد
شکند ناله سردش به گلو
حمله موج امانش ندهد
میرود باز به گرداب فرو
میکند چهره نهان در دل اب
موج خون می‌جهد از سینه سیل
قتلگاهی‌ست بسی وحشتناک
سیل می‌غرّد و فریاد زنان
بر سر خلق زند تیغ هلاک
ای بسا سر، که فرو کوفت به سنگ
ای بسا تن، که فرو برد به خاک
ضجه و زاری کس را نشنید
من چه گویم که به میگون چه گذشت
آسمان داد ستمکاری داد
یک جهان لطف و صفا ریخت به خاک
یک جهان لاله و گل رفت به باد
ماند مشتی خس و خاشاک به جا
کاخ بیداد فلک ویران باد
خرمن هستی قومی را سوخت
آسمانا به خدا می بینم
لکه ننگ به پیشانی تو
خلق مفلوک و پریشان زمین
آرزومند پریشانی تو
ای خوش آن روز که گویند به هم
قصه بی سرو سامانی تو
خلق را بی سرو سامان کردی
چمن خرم و زیبای
حالیا غمکده محزون است
گلشن ازرده خاطر من
گر چه طوفان زده چون میگون است
باز در اتش او میسوزم
دلم از دست طبیعت خون است
جغد ویرانه میگونم من
نیمه شب از لب ان بام بلند
میکند ماه به ویرانه نگاه
بر سر مقبره عشق و نشاط
میچکد اشک و غم از دیده ماه
همه ویرانی ویرانی شوم
اخر ای ماه چه می تابی ؟ اه
چهره مرده تماشایی نیست
گفته بودم به تو در شعر نخست
که بهار من و میگون منی
تو ز من مهر بریدی و نماند
نه بهاری نه گل و یاسمنی
سیل هم امد و میگون را برد
دیگر از غم نسرایم سخنی
میبرم سر به گریبان سکوت

دانـــــلود

مشخصات

  • 204 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    جمعه
    روزهای هفته را با عشق تو سر میکنم تا به جمعه میرسم احساس دیگر میکنم حس دیدار تو در من جمعه غوغا میکند جمعه ها چشمان خود را حلقه بر در میکنم در غروب ...
    دیدن مطلب
    چو از بنفشه بوی صبح برخیزد هزار وسوسه در جان من برانگیزد کبوتر دلم از شوق میگشاید بال که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد دلی که غنچه نشکفته ندامت هاست بگو به دامن باد ...
    دیدن مطلب
    تنهای من
    تمامِ خانه، پیچِ کوچه ها، طولِ خیابان را ... به یادت کوه ها و دشت ها را و بیابان را ... برایِ دیدنِ چشمت، دلم تنگ است و دنیا تنگ شبیهِ برّه ای ...
    دیدن مطلب
    بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي آهنگ اشتياق دلي دردمند را شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق آزار اين رميده سر در كمند را بگذار سر به سينه من تا ...
    دیدن مطلب
    بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای برای من فقط بگو خواب بدی که دیده ای اگر که اعتماد تو به دست این و آن کم است تکیه به شانه ام ...
    دیدن مطلب
    یک سینه بود و این همه فریاد می برد بانگ خود را تا برج آسمان می کوفت مشت خود را بر چهره زمان زنجیر می گسست دیوار می شکست انگار حق خود را می خواست می ...
    دیدن مطلب
    دست غريقی به دست توست ، كه دريا در پي آن طعمه ، در تلاش و تكاپوست . دست غريقی به دست توست ، كه هر موج می زندش مشت ، می كَندَش موي ...
    دیدن مطلب
    یه بار بذار حرف بزنم دیگه نه حرف سفره نه حرف تیر تو قلب یه دیوونه ی در به دره نه صحبت پرسیدن لحظه و روز و حالته نه قصه ی عاشقیه نه ...
    دیدن مطلب
    ترانه های عاشقانه
    من راوي‌ام ... تو شخصيت داستان من انكار کن که آمده‌اي در جهان من با يک تم جنايي مبهم موافقي ؟ با يک رُمانس عشق ؟ بگو قهرمان من ! اين‌جا ـــ درون قصه‌ي ...
    دیدن مطلب
    من از مستي هراسم نيست
    من از مستي هراسم نيست ازآن مستان بی مقدارمي ترسم زعشق هرگز نترسيدم ؛ گريزانم از آن عاشق که يک دل دارد و يکصد هزار دلبر و نام عشق را بر خاک ميمالد ... و ...
    دیدن مطلب
    تا غم آویز آفاق خاموش ابرها سینه بر هم فشرده خنده روشنی های خورشید در دل تبرگی های فسرده ساز افسانه پرداز باران بانگ زاری به افلاک برده ناودان ناله سر داده غمناک روز در ابرها رو ...
    دیدن مطلب
    خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت خدا رو ...
    دیدن مطلب
    جمعه
    اشعار فریدون مشیری – شکوفه ای بر شراب
    تنهای من
    اشعار فریدون مشیری -آهنگ اشتیاق
    ترانه‎های عاشقانه
    اشعار فریدون مشیری – فریاد
    اشعار فریدون مشیری – دست غریق
    ترانه‎های عاشقانه
    من راوی‌ام ! تو شخصیت داستان من
    من از مستی هراسم نیست
    اشعار فریدون مشیری – ابر غم
    ترانه‎های عاشقانه

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید