گفته بودی که پای بید کهن
سایه انداز چشمه سار کبود
در گذرگاه اولین دیدار
“لحظه ای چند با تو خواهم بود!”
ای غزال رمیده رام شدی
تازه خورشید کرده بود غروب
چه غروبی عبوس و حزن انگیز
چو رخ مادری بلادیده
که شود مات در عزای عزیز
یا دل شاعری به ظلمت غم
بید مجنون نشسته در دل کوه
همچو مجنون گرفته سیما بود
چشمه چون اشک غم به دامن او
ناله ی جوی نام لیلا بود
من نشستم به پای بید کهن
به دل خسته مژده میدادم
مژده ای جانفزا که یار آید
آن پری روی ماه پیکر من
بعد یک عمر انتظار آید
آه عمرم در انتظار گذشت؟
ماه مانند زرورقی سیمین
از کنار افق به اب افتاد
اسمان دلربا چو دریا شد
تا در اغوش ماهتاب افتاد
لاله با ساز باد می رقصید
دلم از شوق می تپید و نبود
در جهان جز توام تمنایی
نغمه ی گرم و پرمحبت تو
در دلم کرده بود غوغایی:
لحظه ای چند باتو خواهم بود
چشمه سار کبود مینالید
سوز دل داده سر به سینه ی کوه
گوئیا شرح حال من میگفت
همه از اشک و ماتم و اندوه
داستانهای عشق و ناکامی
لحظه ها میگذشت و بیم و امید
بود با درد انتظار قرین
می شکست از میان جنگلها
ناله ی مرغ حق سکوت حزین
ناله ای جانگدازو طاقت سوز
بی تو با ماه و کوه و جنگل و رود
از غم عشق رازها گفتم
در دل آن سکوت رویاخیز
گریه کردم خداخدا گفتم
سر نهادم به دامن مهتاب
دل مشتاق و آرزومندم
به هوای تو بال و پر میزد
مرغ وحشی دمی قرار نداشت
پنجه ی یاس بر جگر میزد
گفتم این وعده هم وفا نکند
بی تو نامهربان تماشا داشت
در غم انتظار سوختنم
با دل بیقرارو مضطربی
چشم بر گرد راه دوختنم
وه چه گویم که انتظار چه کرد؟
من در امواج اضطراب و خیال
نگران .. بیقرار .. چشم به راه
گاهی از دیده میفشاندم اشک
گاهی از سینه میکشیدم آه
گر نیاید کجا روم؟ چه کنم؟
جوی تا دید آه وزاری من
شرمگین شد ز آه و زاری خویش
تا بدان پایه بیقرارم دید
برد از یاد بیقراری خویش
گشت سرگرم غمگساری من
در گذرگاه اولین دیدار
انتظار تو داشت چشم تری
ساعتی چند میگذشت و نبود
از تو ای یار بی وفا اثری
بینوا دل چه زودباور بود
حسرت و انتظار میکردند
خرمن صبر عاشقی تاراج
آرزوهای خویش می دیدم
در دل آب همره امواج
رهسپارند سوی ناکامی
لاله و بید و یاسمن خفتند
چشمه نالید و گفت نیمه شب است
بر لب چشمه عاشقی بیدار
از تب انتظار جان به لب است
کرده خو با سکوت و تنهایی
چشمه سار کبود مینالد
مرغ حق دم فرو نبسته هنوز
نگران .. بی قرار .. چشم به راه
عاشق بینوا نشسته هنوز
می رود پا به پای مرغ خیال
ساعتی بعد زیر پرتو ماه
شاعری خسته راه می پیمود
میشنید این غریو از در و بام
“لحظه ای چند با تو خواهم بود
آن غزال رمیده رام نشد

دانـــــلود

مشخصات

  • 228 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید