نگاهش در جهان راز در پرواز و، دستش
چهره پردازِ جهانی راز.
نگاهش تا نهانگاهِ نهادِ آدمی پویا
حقیقت را و خوبی را به هر جا هر زمان جویا.
نگاهش خوشتر از خورشید بر هر ذرّه می تابید
نگاهش تار و پود سنگ را می دید، می کاوید.
پرندین زلفکانش، پرفشان در باد
شکوفان گونه هایش، تا شب صد سالگی
هر روز گل می داد!
نشان استواری، راستی، قدّی که می افراشت
شکوهی داشت آن رفتار، آن قامت، شکوهی داشت!
غرور پادشاهان را شکوهش بر زمین می زد
به هر نقشی که می پرداخت، دست رد به نقاشان چین می زد
چه جای نقش، جان می آفرید از لطف، می گفتی
که گاهِ آفرینش، طعنه بر جان آفرین می زد!
به تنهایی، جهانی بود
هنر را، مهر را، آزادگی را، کهکشانی بود.
طبیعت، رنگ ها و نقش ها را خوش به هم آمیخت
وز آن جان مایه، طرح گل، چمن، انسان، کبوتر
یا صنوبر ریخت.
کمال الملک
قلم در رنگ می گرداند
اگر افسون، اگر جادو، اگر اعجاز
در آن میدان که او می راند
نفس از بهت درمی ماند.
همه دنیای معنا را به پیش دیده می گسترد:
«نیاز و ناز و مهر و رنج و شوق و شرم» را بر پرده می آورد!
کمال الملک
به نقّاش طبیعت آفرین می گفت،
وگر با چشم دل، با گوشِ جان، همراه او بودی
به چشمش قطره اشکی، گاه می دیدی
چنین می گفت:
_«اگر شمشیر بر سر،
دست در زنجیر، در تبعید،
سر کردی، هنر کردی.
اگر با این همه نامردمی ها، باز دنبال هنر گردی
هنر کردی.»

دانـــــلود

مشخصات

  • 226 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    اشعار عاشقانه
    ببینمت… گونه هایت خیس است… باز با این رفیق ناباب… نامش چه بود؟ هان! باران… باز با باران قدم زده ای؟ هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها… همدم خوبی نیست برای دردها… فقط دلتنگی هایت ...
    دیدن مطلب
    حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق
    حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است طفل حسرت نوش ما دنیا نمی آید رفیق دست ...
    دیدن مطلب
    اشعار عاشقانه
    "زن که باشی" ترس های کوچکی داری ! از کوچه های بلند ، از غروب های خلوت و از خیابان های بدون عابر می ترسی ! از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که ...
    دیدن مطلب
    اشعار عاشقانه
    اگر حرفی، سرودی روی لبها نیست و زنگ نعره ای در گوش شبها نیست اگر اکنون هجوم درد و تنهاییست اگر امید من امید رویاییست بترس از من، بترس از من، از این سیل جدا ...
    دیدن مطلب
    دانلود آهنگ از من جدا مشو از احسان خواجه امیری به همراه متن ترانه
    از من جدا مشو که تو ام نور دیده ای آرام جان و مونس قلب رمیده ای از دامن تو دست ندارند عاشقان پیراهن صبوری ایشان دریده ای  ( ادامه ) دانلود آهنگ ...
    دیدن مطلب
    دانلود آهنگ درهای بسته از آرتوش به همراه متن ترانه
    شده کارم غمو تنها نشستن همینه کار عاشق دلشکستن سر راهش باید هرروز بشینم همه عمرم شده در راه نشستن میدونه یک نفر در انتظاره میدونه دل تو سینش بیقراره نمیدونه که این چشمای بیخواب برای دیدنش ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    وفا دار تو بودم تا نفس بود دریغا همنشینت خار وخس بود دلم را باز گردان باز گردان همی جان سوختنت بس بود درون سینه آهی سرد دارم دلی پژمرده ،رنگی زرد دارم ندانم عاشقم مستم ...
    دیدن مطلب
    دانلود آهنگ وقت سحر از محمد اصفهانی به همراه متن ترانه
    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندران ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند من اگر کامروا گشتم و ...
    دیدن مطلب
    تقديم به پدرانى كه نيستن قلمم راست بايست! واژه ها ... گوش به فرمان قلم! همگي نظم بگيريد مودب باشيد! صاحب شعر عزيزي است به نام پدر امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟! آنقَدَر ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – چشم خمار
    ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت وی جام بلورین که خورد باده نابت خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر از خواب برآرم که نبینند به خوابت ای شمع که با شعله دل ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – دیدار آشنا
    ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است دائم گرفته چون دل من روی ماهش است دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند شرح خزان دل به زبان نگاهش است دیدم نهان فرشته ...
    دیدن مطلب
    اشعار عاشقانه
    زندگی‌ مانند یک پتوی کوتاه است. آن را بالا می‌کشید، انگشت شستتان بیرون می زند؛ آن را پایین می‌کشید شانه‌هایتان از سرما می لَرزَد... آدم های وسواسی؛ مدام در حال تست اندازه پتو هستند ...
    دیدن مطلب
    باران
    حال ما با دود و الکل جا نمی
    زن که باشی
    اگر حرفی سرودی روی لبها نیست
    دانلود آهنگ از من جدا مشو از احسان
    دانلود آهنگ درهای بسته از آرتوش به همراه
    وفا دار تو بودم تا نفس بود
    دانلود آهنگ وقت سحر از محمد اصفهانی به
    تقدیم به پدران
    اشعار شهریار – چشم خمار
    اشعار شهریار – دیدار آشنا
    زندگانی

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید