آدمی که دوستت دارد

بدون دیدگاه
بدو بوسه دات کام

بدو بوسه دات کام

آدمی که دوستت دارد
خیلی زودبرایت عادی می شود،
حرف هایش، دوستت دارم هایش…
و تو خیلی زود کلافه میشوی
ازبهانه هایش، اشکهایش، توقع هایش.
و چون تصور میکنی که همیشه هست، همیشه دوستت دارد؛
هیچوقت نگاهش نمیکنی
نگرانش نمیشوی،
برای از دست دادنش نمی ترسی
او همیشه هست
اما او هم آدم است…
روزی که کارد به استخوانش برسد
کوله بار اندوهش را برمی دارد
و بی سر و صدا می رود…
حسی به من می گوید
آن روز، بی اراده صدایش می زنی
اماجوابی نمی آید…
فقط برایت جای پایش می ماند !

دانـــــلود

مشخصات

  • 232 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    باران
    نه گلایه نمی کنم کار از این حرفها گذشته این شهر طعم قدمهایت را نخواهد چشید تو که سهل است حتی باران تهران را فراموش کرده است!
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – رند و خراب
    اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشم گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم اگر چه چهره به پشت هزار پرده بپوشی توئی که چشمه نوشی من از تو چشم نپوشم چو ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    مهربانی تا کی؟ می خواهم سخت باشم و سرد! باران که بــــــــــارید...چتر بگیرم و چکــــــمه... خورشید که تــــــــــابید... پنجره ببندم و تـــــــــاریک... اشک که آمـــــــــد... دستمالی بردارم و خشــــــک... او که رفـــــت نیشخندی بزنم و ســــــــــوت...
    دیدن مطلب
    ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ ؛ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻛﻦ !... ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﺪ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﻛﻠﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻮ ...
    دیدن مطلب
    گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم
    گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم آتش سوزان عشقم در ...
    دیدن مطلب
    هیچ مرا یادش نیست
    گفت دیده ست مرا؛ این که کجا یادش نیست همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست این ستاره به همه راه نشان می داده ست حال نوبت که رسیده ست به ما ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – عمر آدم
    آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن آفتابی بود این ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سرود ساربان
    بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خواند به گوشم ناله بلبل هزاران داستان خواند به مرغان بهاری گو که این مرغ خزان دیده دگر سازش غم انگیز است و آواز ...
    دیدن مطلب
    مرز چشمانش
    تابحال از مرز چشمانش فراتر رفته ای ؟ تو میدانی به جنگی نابرابر رفته ای ؟ لشکرت وقتی که از دشمن اطاعت می کنند ناگزیر از دست احساس خودت در رفته ای ؟ بارها ...
    دیدن مطلب
    کودکی که تازه دیده باز می کند
    کودکی که تازه دیده باز می کند یک جوانه است گونه های خوشتر از شکوفه اش چلچراغ تابناک خانه است خنده اش بهار پر ترانه است چون میان گاهواره ناز می کند... ای نسیم رهگذر به ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    به بالشی که زیر سرمون میذاریم میشه دروغ گفت ؟چی بگیم ؟ بگیم خواب بودیم و خواب بد دیدیم ؟خر که نیست ! بالشه ! میفهمه !نه بالش جان ، ...
    دیدن مطلب
    بهار بهار
    بهار بهار صدا همون صدا بود صداي شاخه ها و ريشه ها بود بهار بهار چه اسم آشنايي صدات مياد ... اما خودت كجايي وابكنيم پنجره ها رو يا نه تازه كنيم خاطره ها رو يا نه بهار ...
    دیدن مطلب
    باران
    اشعار شهریار – رند و خراب
    مهربانی تا کی
    خدا
    گم شدم در گیر و دار آرزو های
    هیچ مرا یادش نیست
    اشعار شهریار – عمر آدم
    اشعار شهریار – سرود ساربان
    مرز چشمانش
    کودکی که تازه دیده باز می کند
    دلم براش تنگ شده
    شعر بهار بهار – ناصر عبداللهی

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید