کفش های اشتباهی

بدون دیدگاه
بدو بوسه دات کام

بدو بوسه دات کام

ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ …
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ: ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺟﺎﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ .
ﺧﺮﻳﺪﻡ ، ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ،
ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻧﮑﺮﺩ ،  ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺖ .
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ، ﺑﻬﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ،
ﺩﺭﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ . ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻫﻢ ، ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ.
ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ …
ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ
ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ …
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ ،
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ . ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺣﻤﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ.
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ …
ﺍﻣﺮﻭﺯ!!!
ﮐﻔﺶ ﻫارو دور انداختم …

دانـــــلود

مشخصات

  • 252 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    یاد گرفتم این بار که دستانم یخ کرد، دستان کسی را نگیرم! جیب هایم مطمئن ترند.! دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره، خواب خواب میاره. ولی 'محبت'، "خیانت" میاره! کاش همه میدانستن ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    زندگی زیباست زشتی ‌های آن تقصیر ماست در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست زندگی آب روانی است روان می‌گذرد ... آنچه تقدیر من و توست همان می ‌گذرد
    دیدن مطلب
    زندگی را ورق بزن
    زندگی را ورق بزن... هر فصلش را خوب بخوان، در فصل کاشت با بهار برقص، در فصل داشت با تابستان بچرخ... پس از برداشت، در پاییز کنار دیوار بنشین، با زمستان کنار کرسی بنشین … شاهنامه بخوان... و ...
    دیدن مطلب
    کودکیم
    گاهی دلت از سن و سالت می گیرد میخواهی کودک باشی کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده می خوابد گاهی میخندد و گاهی اشک میریزد در آن دوران ...
    دیدن مطلب
    چو از بنفشه بوی صبح برخیزد هزار وسوسه در جان من برانگیزد کبوتر دلم از شوق میگشاید بال که چون سپیده به آغوش صبح بگریزد دلی که غنچه نشکفته ندامت هاست بگو به دامن باد ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – درس محبت
    در بهاران سری از خاک برون آوردن خنده ای کردن و از باد خزان افسردن همه این است نصیبی که حیاتش نامی پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن مشو از باغ شبابت ...
    دیدن مطلب
    کبریت های سوخته
    کبریت های سوخته روزی درخت های شادابی بودن ! مثل ما که روزگاری میخندیدیم قبل از این که عشق روشنمان کند
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    مشروب .تلخه ولی... مردونه میگیرتت، نه مث ادم هایی که شیرین رهایت میکنن!
    دیدن مطلب
    ما انسان ها
    ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم... شاید رنگ مورد علاقه یکدیگرنباشیم!!! اما روزی ... برای کامل کردن نقاشیمان؛ دنبال هم خواهیم گشت !...به شرطی که اینقدر نتراشیم همدیگر را تا حد نابودی .
    دیدن مطلب
    حس زیبا دیدن
    بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند … سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند … اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید … اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید ، آن را ...
    دیدن مطلب
    اشعار عاشقانه
    من عقابی بودم که نگاه یک مار سخت آزارم داد بال بگشودم و سمتش رفتم از زمینش کندم به هوا آوردم آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد در نوک یک قله آشیانش دادم که همین ...
    دیدن مطلب
    ای آشنای من
    اي آشناي من! برخيز و با بهار سفر کرده بازگرد تا چون شکوفه هاي پرافشان سيب گلبرگ لب به بوسه خورشيد باز کنيم. برخيز و بازگرد با عطر صبحگاهي نارنجهاي سرخ از دور، از ...
    دیدن مطلب
    درس زندگانی
    زندگی زیباست
    زندگی را ورق بزن
    کودکیم
    اشعار فریدون مشیری – شکوفه ای بر شراب
    اشعار شهریار – درس محبت
    کبریت های سوخته
    تلخی مشروب
    ما انسان ها
    حس زیبا دیدن
    فریب عقاب
    ای آشنای من

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید