بوسه یعنی لذت دلدادگی

بدون دیدگاه
بدو بوسه دات کام

بدو بوسه دات کام

بوسه یعنی لذت دلدادگی
لذت از شب لذت از دیوانگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان

دانـــــلود

مشخصات

  • 192 views

جعبه مطالب پیشنهادی ما

    بدو بوسه دات کام
    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ناگهان دریا ! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم ...
    دیدن مطلب
    ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﺯﺩﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺸﻦ ... ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻦ ﮐﻪ ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺷﺪﻥ ... ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﻣﯿﺸﻦ ... ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻫﻢ ﺩﻟﺖ ﺍﺑﺮﯼ ...
    دیدن مطلب
    تب کرده ام
    تب کرده ام پیراهنم ویروس دارد گلبته هایش داغ نامحسوس دارد من دیده ام در تب می افتد ماه در حوض ساعت هم آنجا گردش معکوس دارد باور کنید آقا اجازه! دست من نیست این ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – درد محبت
    ای کعبه دری باز به روی دل ما کن وی قبله دل و دیده ما قبله نما کن از سینه ما سوختگان آینه ای ساز وانگاه یکی جلوه در آئینه ما کن با زیبق ...
    دیدن مطلب
    عاشقانه
    چِقدر زود بہ اخَرِ خَط پایان رِسیـدم نمـے دانَم تُنـد دویدم یا راه کـوتاه بـود...  
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جوانی
    جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد قضای ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    انسان است… فراموشکار است… از تنهایی اش که در بیاید ، تنهایی ات را دور می زند… پشت می کند به تو… به گذشته اش…
    دیدن مطلب
    ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭ
    ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭ، ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭼﻪ ﻫﺴﺘﯽ؟ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؟؟ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ، ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﺎﺭ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ... ﺩﺭﺳﺖ ﺷﻨﯿﺪﯼ،ﺍﻧﺴﺎﻥ؛ ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﻢ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﭼﺎﯼ ﺗﻠﺨﺖ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – سلسله ناکامیها
    زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامیها بخت برگشته ما خیره سری آغازید تا چه بازد دگرم تیره ...
    دیدن مطلب
    اشعار شهریار – جانم در جوانی سوخت
    نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت ...
    دیدن مطلب
    بی تو آن ظلمی که شادی کرد با من
    بی تو آن ظلمی که شادی کرد با من؛ غم نکرد گریه هم یک ذره از اندوه هایم کم نکرد آن قدر دنیای ما با هم تفاوت داشت که خطبه های عقد هم ...
    دیدن مطلب
    بدو بوسه دات کام
    ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ، ﯾﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ، ﭼﻨﺎﻥ ﺁﺗﯿﺸﺖ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺰﻧﯽ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ! ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰﯼ، ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ! ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺳﺨﺖ ﻣﯿﺸﻪ! ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻐﻀﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﺮﮐﻪ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﺩﺭﻣﻮﻥ...
    دیدن مطلب
    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
    دوست واقعی
    تب کرده ام
    اشعار شهریار – درد محبت
    عاشقانه
    اشعار شهریار – جوانی
    انسان فراموشکار
    ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭ
    اشعار شهریار – سلسله ناکامیها
    اشعار شهریار – جانم در جوانی سوخت
    بی تو آن ظلمی که شادی کرد با
    ﺩﺭﺩ ﺑﯽ ﺩﺭﻣﻮﻥ

برچسب ها

دیدگاه های شما

پاسخی بگذارید