نازنینم آدم

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم….
با تو رازی دارم !
اندکی پیشتر اَی
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !
 زیر چشمی به خدا می نگریست !
محو لبخند غم آلود خدا ! دلش انگار گریست .
نازنینم اَدم! ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !
یاد من باش … که بس تنهایم !
بغض آدم ترکید ، گونه هایش لرزید !
به خدا گفت :
من به اندازه ی .
من به اندازه ی گلهای بهشت …نه …
به اندازه عرش ..نه ….نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !
اَدم ، کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !
راهی ظلمت پر شور زمین 
زیر لبهای خدا باز شنید 
نازنینم اَدم ! نه به اندازه ی تنهایی من 
نه به اندازه ی عرش… نه به اندازه ی گلهای بهشت !
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !

بگویید بر گورم بنویسند

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

بگویید بر گورم بنویسند:
زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربان بود
ولی مهر نورزید
طبیعت را دوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگیر قلبش جنب و جوشی بود
ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنویسید:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن…

بهانه

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

گــــاهى بى هیــــــــچ بهانه..
کسى را دوست دارى … 
امــــــــا … 
گــــاهى با هــــــــزار دلیل هم..
نمیتوانى یکى را دوست داشته باشى…

سکوت

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی !
بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعآ حرفی واسه گفتن نداری!
گاه سکوت یه اعتراضه ، گاهی هم انتظار!
اما بیشتر وقتا سکوت !
واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که توو وجودت داری ، توصیف کنه …!!

مهربانی تا کی

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

مهربانی تا کی؟
می خواهم سخت باشم و سرد!
باران که بــــــــــارید…چتر بگیرم و چکــــــمه…
خورشید که تــــــــــابید… پنجره ببندم و تـــــــــاریک…
اشک که آمـــــــــد… دستمالی بردارم و خشــــــک…
او که رفـــــت نیشخندی بزنم و ســــــــــوت…

تمام تنم میلرزد

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

تمام تنم میلرزد…
از زخمهایی که خورده ام
من از دست رفته ام

شکسته ام  می فهمی؟؟
به انتهای بودنم رسیده ام
اما…!
اشک نمیریزم
پنهان شده ام پشت
لبخـــندی که درد میــــکند

این روزها

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

این روزها…
درونم غوغاست
شهری به این بزرگی
زیر اسمان بزرگ
پیاده میروم
کفش هایم خسته اند
خسته از مسیرهای تنهایی که تو در سایه دیگری طی میکنی
این روزها…
قلبم فقط مجبور است که به جایم زندگی کند.

علم یا ثروت

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

کودکی که میداند
گریه شبانه ی مادرش
تن فروشی خواهرش
و دست پینه بسته پدرش
ازبی پولی است…
چگونه در مدرسه بنویسد ..
که علم بهتر از ثروت است؟؟

موضوع انشاء

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

معلم موضوع انشاء داد :

وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید .

کودک سرطانی نوشت :

من بزرگ نخواهم شد

دلم برایت تنگ شده

بدون دیدگاه

بدو بوسه دات کام

کل اسم های تو موبایلم رو به اسم تو تغییر دادم
حالا هر روز بهم زنگ میزنی
یکبار هم نه ، چند بار ، تازه تغییر صداهم میدی
من که میدونم تو هم دلت تنگ منه . . .